تبلیغات
انسان و زندگی - اخلاق اجتماعی

اخلاق اجتماعی

شنبه 6 آبان 1391 12:47 ب.ظنویسنده : حسین رضایی

 



اخلاق اجتماعی و اجتماع اخلاقی
پیرامون اخلاق ونقش آن در تكوین هنجار های اجتماعی

نویسنده: مهدی یاراحمدی

اشاره:
    در دین اسلام اخلاق دارای جایگاهی ویژه و مقامی بلند است ، تا جایی كه پیامبر اعظم (ص) هدف از رسالت خویش را در كامل نمودن اخلاق های شایسته خلاصه نموده اند."إنَّما بُعِثتُ لاتَمِّمَ مكارمَ الاخلاق؛ خداوند مرا برانگیخته است تا كه اخلاق نیكو را كامل كنم." اخلاق چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی دارای اهمیت فراوانی است. خصوصاً اینكه اخلاق اجتماعی از مهم ترین موضوعاتی است كه ارتباط آدمیان را با خود، با جامعه و تاریخ مطرح می سازد؛ زیرا جامعه می تواند یك تمدن را بسازد نه یك فرد و اجتماع انسانی پیوسته تاریخ را ساخته و به جلو برده است.
    مقدمه:
    اجتماع یك صحنه گریزناپذیر برای انسان ها بوده و آدمیان به شدت نیازمند آن هستند. از آنجایی كه در میان ادیان الهی، اسلام یك دین اجتماعی است و در آن آرمان ها و ایده های جمع گرا فراوان دیده می شود، در جای جای كتب ارزشمند اسلامی خصوصاً قرآن و نهج البلاغه به این مهم بسیار پرداخته شده و گاه و بی گاه جامعه و اجتماع مورد عتاب و خطاب واقع گردیده است.
    سقوط یك جامعه در نگاه امام علی(ع) به خاطر سقوط هنجارهای اخلاقی و پیشرفت آن به خاطر همین هنجارهاست؛ چنان كه نهج البلاغه، هنگامی كه علت سقوط جامعه روزگار علی(ع) را تحلیل می نماید به مولفه های اخلاقی اشاره می كند. كسی كه در واقعیت جهان امروزی بیندیشد بدون شك دچار تعجب و سرگردانی شده و تاسف و ناراحتی تمام وجودش را فرا خواهد گرفت چرا كه می بیند فقر ، فساد اجتماعی ، مبارزه طلبی ، دشمنی و كینه ها ، طمع و آرزوهای نفسانی، علاقه به سلطه و غلبه بر دیگران همه چیز را فرا گرفته است . هرگاه انسان به دید خود وسعت ببخشد و عمیقاٌ در آن تفكر نماید به اصل درد پی خواهد بردو بلای واقعی را كه ریشه در بحران اخلاق فردی و اجتماعی دارد تشخیص خواهد داد و در آخر باید علاج را از آن نقطه شروع نماید.
    
    تعریف لغوی اخلاق:
    اخلاق واژه ای عربی است كه جمع خُلق و خُلُق است كه در لغت به معنای سرشت، خوی، طبیعت و امثال این معانی نیز به كار می رود و به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی است كه با بصیرت درك می شود و در مقابل خًلق قرار دارد كه به صورت ظاهری كه با چشم قابل رویت است اطلاق می شود.
    
    تعریف اصطلاحی اخلاق:
    منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان هرگونه صفت نفسانی است كه موجب پیدایش كارهای خوب یا بد می شود؛ چه آن صورت نفسانی به صورت پایدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپایدار و غیرراسخ و چه از روی تامل و اندیشه صادر شود یا بدون تفكر و تامل. در عین حال شایع ترین كاربرد اصطلاحی اخلاق در میان اندیشمندان اسلامی عبارت است از «صفات نفسانی راسخ و پایداری كه موجب می شوند افعالی متناسب با آن صفات به سهولت و بدون نیاز به تامل از آدمی صادر شود». مطابق این دسته تعاریف اخلاق تنها شامل صفات نفسانی پایداری است كه در نفس رسوخ كرده باشد و شامل صفات ناپایداری كه به صورت ملكه نفسانی در نیامده اند نمی گردد. بسیاری از فلاسفه و حكمای اسلامی نیز در تعریف اصطلاحی اخلاق با توجه به همان معنای لغوی آن تعریفی ارائه كرده اند. حكمای گذشته منشا هر گونه رفتار ظاهری و عمل آدمی را به روح و نفس غیر مادی انسان می دانستند و از این رو اصل در اخلاق را توجه به صفات نفسانی انسان می دانستند كه ثمره اصلاح نفس و درون در رفتارها و اعمال بیرونی به سرعت آشكار می شود. از این رو عموماً اندیشمندان اسلامی نیز كه به اصل وجود نفس اعتقاد داشتند اخلاق را به گونه متناسب با همین مسئله تعریف نموده اند.
    
    انسان و اجتماع:
    از دیدگاه نهج البلاغه انسان ها چون زندگی اجتماعی را امری متناسب با طبیعت عقلانی خویشتن می دانند، آن را برمی گزینند و این گزینش، به خاطر جبر یا از روی درماندگی نیست، بلكه از سر شعور و درك است. انسان در حیات اجتماعی، كه صحنه سود و زیان است، نیازمند یاری دیگران است و این «نیاز» او را به سوی دیگران می كشاند و هر انسانی به خاطر ناملایمات و سختی ها نیازمند دوستی و مودت با خویشان است. بحث انسان و اجتماع و اینكه آدمیان چه نسبتی با اجتماع دارند، از دیرباز مورد بحث اندیشمندان و بویژه فلاسفه بوده است.برخی انسان را مدنی بالطبع دانسته، ولی برخی دیگر معتقدند كه آدمی تنها از روی اضطرار و ناچاری به مدنیت و اجتماع روی می آورد.
    گروهی دیگر گفته اند انسان نسبت به مدنیت اقتضایی ندارد و انسان ها به خاطرعقل حسابگر خود به آن روی می آورند و گروهی دیگر آدمیان را متمایل به اجتماع و مدنیت دانسته اند.كهن ترین نظریه در این باره، مربوط به افلاطون و پس از او ارسطو است. از دیدگاه افلاطون، هر انسانی به خاطر نیازمندی ها و منافع خود، ناچار است كه اجتماعی باشد.ارسطو كه انسان را حیوانی اجتماعی می دانست بر روی این نكته تاكید می ورزید كه نیازمندی های آدمی، او را ناگزیر از اجتماعی بودن می نماید.علمای بزرگ اسلامی چون فارابی، ابوعلی سینا، ابن خلدون و اندیشمند روزگار ما، علامه طباطبایی، نیز همین نیازمندی را دلیل بر اجتماعی بودن انسان ها دانسته اند.
    
    مولفه های اخلاق اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه:
    باعنایت به مرقومات فوق الذكر در این مجال به برخی از مولفه هایی كه نهج البلاغه به عنوان بستر اخلاق اجتماعی مطرح كرده است اشاره می نماییم:
    1- قوانین و سنن: سنت های ریشه دار جامعه نقش مهمی در سود و زیان جامعه دارند. در حقیقت، قطار جامعه بر روی ریل این قوانین و سنت ها نهاده می شود و مسیر جامعه را مشخص می نماید. یكی از بسترهای اخلاق اجتماعی قوانین و سنن یك جامعه است. از آنجایی كه جامعه به عنوان یك كل، از تك تك افراد تشكیل شده، می تواند به صورت كلی بر روی افراد خود تاثیر فراوانی داشته باشد. آداب و رسوم هر جامعه ای همانند قالبی است كه رفتارها را شكل می دهد. آدمیان هنگامی كه ملزم به رعایت هنجارهای اجتماعی (كه در قالب قوانین و سنن جلوه می كنند) باشند، در پرتو این آداب و رسوم، ساخته و ویرایش شده و مسیر سعادت خویش را بهتر می پیمایند، چنان كه ناهنجاری های جامعه اگر به صورت سنت های ناپسند در آیند، اجتماع را از هم پاشیده و آن را به ورطه هلاكت می افكنند. از این روی، امام علی(ع) به مالك اشتر توصیه می كنند كه: هرگز سنت های پسندیده ای را كه پیشوایان این امت به آن عمل كردند و الفت و انس به سبب آن بین مردم پدید آمده و امور رعیت به واسطه آن اصلاح گردیده است، نقض مكن.
    2- روابط سیاسی: از دیگر بسترهای مهم اخلاق اجتماعی، چگونگی روابط سیاسی طبقه حاكمان با مردم است. مسئولان هر جامعه ای، در نهادینه كردن گزینه های اخلاقی، تاثیرات شگرفی دارند؛ همچنان كه می توانند سرچشمه پدیدآمدن بیماری های اخلاقی فراوانی در جامعه باشند. به خاطر همین، حضرت علی(ع) درخطبه 107
    نهج البلاغه می فرماید: رعیت هیچ گاه اصلاح نمی شود، مگر با اصلاح والیان و حاكمان هرگز اصلاح نمی شوند، مگر با اصلاح رعیت. اگر رعیت حق حكومت را ادا كند و حكومت نیز حقوق آنان را مراعات نماید، حق درمیانشان قوی و نیرومند خواهدشد... و اگر رعیت بر والی خود چیره شود یا رئیس حكومت بر رعایا ستم روا دارد، نظام بر هم می خورد و نشانه های ستم و جور آشكار می شود، دستبرد در احكام دین، بسیارشده وجاده های وسیع آداب و سنن، متروك خواهد ماند. از این روی، بر اساس هوی و هوس عمل می شود، احكام الهی تعطیل و بیماری های اخلاقی فراوان می گردد.
    3- امر به معروف و نهی از منكر: رفتارهای نادرست هر انسانی می تواند فراگیر باشد و باعث متلاشی شدن اجتماع گردد. از این روی، نظارت مردم بر یكدیگر از موضوعاتی است كه می تواند پیوسته بیماریهای روحی، فكری و اعتقادات نادرست را از پیشانی جامعه بزداید. در خطبه 177 نهج البلاغه آمده است: اگر مردم، آن گاه كه بلاها نازل می شود و نعمت ها را از آنها زایل می سازد، با نیت درست، درپیشگاه خدا تضرع كنند و با دل های پرمحبت نسبت به پروردگار، از او درخواست عفو نمایند، مسلماً آنچه از دستشان رفته است باز خواهد گشت و هر مفسده ای را برای آنها اصلاح خواهد نمود.
    4- آگاهی: آگاهی اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه ابعاد مختلفی دارد كه یكی از آنها آگاهی از حقوق فردی و اجتماعی است. هنگامی كه شهروندان یك جامعه به حقوق فردی و اجتماعی خود آشنایی داشته باشند و نتایج و عواقب آن را بدانند بهتر می توانند قوق خود را استیفا نموده و حقوق دیگران را نیز رعایت نمایند.از دیدگاه حضرت علی (ع) جامعه نادان و بی بهره از آگاهی، جامعه ای است كه زندگان آن مردگان بدبختند؛ زیرا انسان نادان از ارزش های انسانی تهی است. نادانی، مركز فساد و ظلم بوده و بدترین دردها و سرچشمه شرارت ها و فسادگر است.
    5- گسترش معنویت: همان طور كه معنویت و دینداری نقش بسزایی در گسترش اخلاق اجتماعی دارد، بی دینی و فاصله گرفتن از فضیلت های دینی، باعث مشكلات و معضلات اجتماعی می شود. دین، نفس سركش انسان را مهار می كند و بركات و حسناتش را در همه حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... به اجتماع ارزانی می دارد.
    6- مسخ شدن ارزش ها: فراموش كردن ارزش ها یكی از بسترهایی است كه جامعه را به انحطاط می كشاند. از دیدگاه نهج البلاغه، جامعه ای كه ارزش های آن وارونه شود، افراد آن خود قربانی رفتارهای ضدارزشی خویش خواهند شد.
    7- ایجاد بسترهای اقتصادی: فقر و تهی دستی در هر جامعه ای زاینده بسیاری از معضلات اجتماعی بوده و جامعه را به بیراهه می كشد. امام علی(ع) می فرماید: «العسر یشین الاخلاق»؛ تنگدستی اخلاق را زشت می كند. در جامعه ای كه اقتصاد آن بیمار است، بزهكاری، فساد اخلاق و رذیلت های گوناگونی پدید آید و چنین جامعه ای، به ورطه كارهای زشت و زننده می افتد.
    8- همبستگی ملی: همبستگی اقوام، نژادها و ملیت های مختلف یك جامعه، بستر گسترش اخلاق اجتماعی است، ولی قوم گرایی و قبیله گرایی باعث پراكندگی و سرچشمه اختلافات بسیار است و باعث
    می شود كه شهروندان به جای پیمودن راه های سعادت و كمال، به نزاع و كشمكش بپردازند.
    
    
    
 روزنامه رسالت، شماره 6977 به تاریخ 15/2/89، صفحه 12 (اندیشه)


آخرین ویرایش: - -

 
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:41 ق.ظ
I have been browsing online more than 2 hours today, yet I
never found any interesting article like yours. It is pretty worth enough for me.
In my view, if all site owners and bloggers made good
content as you did, the web will be a lot more useful than ever before.
شنبه 17 تیر 1396 11:47 ب.ظ
You could certainly see your expertise in the paintings you write.
The sector hopes for more passionate writers such
as you who are not afraid to say how they believe.

All the time follow your heart.
پنجشنبه 1 تیر 1396 10:09 ق.ظ
Glad to be one of several visitors on this amazing internet site :
D.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:27 ق.ظ
Excellent post. I'm going through some of these issues as
well..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر